رضا قليخان هدايت
835
مجمع الفصحاء ( فارسي )
تبارك اللّه از آن رزمگاه هايل تو * كه داشت ساحت او هول عرصهء محشر گشاده دست اجل از رخ فنا برقع * كشيده دست فنا در رخ امل خنجر ز گرد قبهء اخضر چو ساحت هامون * ز تيغ ساحت هامون چو قبهء اخضر غبار موكب تو كرده چشم گردون كور * صهيل مركب تو كرده گوش گردون كر فكنده رمح تو در ساعتى از آن مردم * ربوده تيغ تو در لحظهء از آن لشكر هزار جوشن و تن در ميانهء جوشن * هزار مغفر و سر در ميانهء مغفر خدايگانا بر كشورى شدى غالب * كه بود حشمت افراسياب از آن كشور گسسته شير در اكناف او ز دهشت پى * فكنده مرغ بر اطراف او ز هيبت پر گشاده گشت ز تيغ تو قلعهاى كه بر او * ظفر نيافت كس از روزگار اسكندر بگرد قلعه به صد شكل بارهء محكم * به پيش باره به صد نوع خندقى منكر رسيده خندق او را به پشت ماهى قعر * گذشته بارهء او را ز برج ماهى سر به حيله ديدهء ناظر جدا نتاند كرد * بروج او و بروج فلك ز يكديگر